بسم‌الله الرحمن الرحیم
اللهم نرغب الیك فی‌ دوله كریمه
تعز به الاسلام و اهله
و تذل به النقاق و اهله
"حمد باد خداوندی را كه آفریدگار بندگان است و گستراننده زمین است و روان كننده آبهاست به پستی‌ها و رویاننده گیاهان است بر بلندیها اولیتش را آغازی نیست و ازلیتش را پایانی نیست. اول است بی‌هیچ زوالی، باقی است بی‌هیچ مدتی. پیشانی‌ها در برابر او بر خاكند و لبها به ذكر وحدانیت او در جنبش. "


با این مقدمه اجازه می‌خواهم عرض كنم: یا صاحب الزمان سلام علیكم
سلام خدا و ملائك بر تو و بر پدران طیب و طاهرت. سلام بر جد بزرگوار پیامبر اعظم و بر جد مظلومت شیر خدا امیر مومنان. سلام بر جد مظلومه پهلو شكسته اول شهیده راه ولایت حضرت زهرا سلام بر عموی دل شكسته مغموم و مظلوم و مسمومیت امام مجتبی، سلام بر پدر غریب و مظلوم و لب تشنه‌ات سید الشهداء و بر خون پاك او و خاندان شهید و اصحاب بی نظیرش. سلام بر پدران معصوم و مظلوم و شهیدت از امام سجاد تا امام حسن عسكری، سلام بر نایب بزرگوارت خمینی بت شكن، سلام بر شهیدان اسلام از عصر رسول الله (ص) تا عصر روح الله و تا امروز، عصر سید مظلوم و استوار نائبت سید علی خامنه‌ای عزیز و سلامت بر امت مسلمان و امن خاص و آزاده‌ات ایرانیان سرافراز، مراجع عظام تقلید، روحانیت معزز و خانواده بزرگوار شهیدان و ایثارگران.


مهدی جان، آقا! می‌دانیم آنچه تو می‌دانی . تو شاهد و ناظر مایی و در میان مایی. اما دلمان می‌خواهد با شما درد دل كنم، با روح بلند خمینی كبیر، با ارواح مطر شهیدان، با نائب خامنه ای عزیز. می‌دانم آنچه می‌گویم در برابر آنچه بر شما اهل بیت عصمت و طهارت گذشت و آنچه بر خمینی كبیر گذشت و آنچه بر خامنه ای بزرگوار می‌گذرد چیزی نیست. آیا در طول تاریخ می‌توان كسی یا كسانی را یافت كه بیش از خاندان پاك شما سابقه شهادت، آزادگی، جانبازی و ایثار داشته باشد؟ و بیش از شما ظلم دیده باشند؟ هرگز، هرگز! هنوز صدای علی (ع) در گوشمان است كه می‌فرمود: "به خدا سوگند كه از انتساب هیچ منكری به من خودداری ننمودند و در رفتار میان من و خود رعایت انصاف نكردند. "


ایشان حقی را طلب می‌كنند كه خود آن را واگذاشتند و خونی را می‌خواهند كه خود آن را ریخته اند و امام خمینی (ره) در برابر موج ترورهای یارانش فرمود: ما را بكشید، ملت ما را بیدارتر می‌شود و خامنه‌ای عزیز در برابر آن ایستاد و فرمود: ما در برابر شما كاری حسینی خواهیم كرد و جان خود را برای فدا كردن شما و دین جدتان ناقابل خواند.


با این وجود یا صاحب الزمان باز می‌خواهم با شما سخن بگویم و حرف هایم را با شما در میان گذارم. آری در عهد الست با خدای مهربان پیمان بسته بودم كه با روح الله باشم. با عشق به خاندان پاك شما پرورش یافتم، در همان دوران سیاه دین ستیزی ستم شاهی، روحانیون عزیز و پاك دامن به ما یاد دادند كه امام زمان داریم. او خواهد آمد، ظلم و طالمان را درهم می‌كوبد، داد مظلومان را می‌گیرد، عدل و داد بر پا می‌كند و جهان را آباد می‌كند، پس آگاهانه منتظر باشد.


به من آموختند كه در غیاب او نائبش را دریاب. از همان طفولیت برای مظلومیت جدت امام حسین (ع) سینه زدم، زنجیر زدم و بر غربت و مظلومیتش اشك ریختم. آموختم كه تاریخ تكرار شدنی است و عبرت های عاشورا راه نجات. روزگار نوجوانانی و آغاز جوانی‌ام در سپیده روزگار سپری شد، تا آن كه حسین زمان خروشید، ولایت فقیه در چهره نورانی امام خمینی (ره) طلوع كرد و انقلاب شد. من و همه كسانم به میدان آمدیم. اگر چه عاشورایی دیگر به پا شد، اما ملت ایران نگذارد حسین تنها بماند. هزینه‌ دادیم. برادران و خواهرانم را به زندان افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در میدان ژاله كشتند. به فیضیه و دانشگاه حمله كردند و برادران دانش آموزم را در 13 آبان‌ها به رگبار بستند. اما ایستادیم. تا سرانجام خون‌های ما ایرانیان بر شمشیر‌های یزیدیان زمان پیروز شد.
خمینی روح خدا بازگشت و بر قلب‌های من و همه كسانم در سرتاسر سرزمین شهیدان فرود آمد؛ یاریش كردیم و به عهد خویش وفادار ماندیم تا فجر انقلاب دمید و حكومت حق طلوع كرد. خمینی خبرگان ملت را خواند و قانون اساسی را برآوردند و میثاق میان ملت ما كردند جمهوری اسلامی ایران قدر برافراشت.


امام بسرعت ابتكارات خدمت و محرومان و ایثارگران را به صدور احكام مبارك تشكیل بنیاد شهید، كمیته امداد و جهاد سازندگی به میدان آوردند و مردم مشغول خدمت و سازندگی شدند و با روش بینی برای پاسداری از انقلاب، سپاه را تشكیل و جوانان را به بسیج فراخواندند.


مهدی جان هنوز شهد شیرین پیروزی انقلاب و خدمت به محرومان در كاممان ننشسته بود كه تمام شرك و كفر نفاق از استكبار غرب و شرق گرفته تا مزدوران منطقه‌ای و عوامل خود فروخته داخلی آنها در برابر این نظر نو پای حق جبهه گرفته و جنگ احزاب تازه‌ای با پا كردند. برای استكبار و در راس آن آمریكا این دشمن سر سخت بشریت و آزادگی، نه تنها از دست دادن منابع و ثروت ایران، بلكه ایجاد كانون امید و آزادی برای مسلمانان و تمام مستضعفان جهان، خاری بود كه در چشم مستكبران فرو رفته بود.


هنوز جشن و شادی انقلاب در میان بود كه آمریكا و غرب و اجزاب شرك و كفر و نفاق به فرمان اربابان خود هر گوشه ایران را، كردستان را، گنبد را، خوزستان را، آمل را، تهران را و ... را به صحنه‌های سخت جنگ روانی و تجزیه طلبی و در واقع با هدف، نابودی انقلاب اسلامی و نظام تبدیل كردند. اما ملت ایران از پیرو و جوانان و زن و مرد بسیج شدند. چون امام فرموده بود من و ما به صحنه آمدیم. من و ما به دفاع از امام و انقلاب برخاستیم و شعارمان این بود تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست و خونی كه در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست.


از آن پس حزب اللهی و بسیجی خوانده شدیم و از این افتخار احساس غرور می كردیم. منافقان و مرتدان دیدند تا من و ما به عشق تو "یا صاحب الزمان " و به عشق نائبت خمینی در صحنه ایستاده ایم راه به جایی نخواهند برد، بر ما یورش آوردند و تا توانستند توهین و تحقیر و ناسزا نثارمان كردند. حزب اللهی و بسیجی را مورد حملات نیرنگ و چماق و تفنگ قرار دادند.


گروهك‌ها و خائنان مزدور و بقایای رژیم طاغوت كه به بركت رحمت انقلاب آزاد شده بودند، به جای سپاس از انقلاب اسلامی در تلاش تجزیه ایران، خطه كردستان را به خاك و خون كشیدند. چقدر از برادران بسیجی و جهادیم و آحاد مردم حزب اللهی و فدائیان انقلاب كه از گلوله‌های سفاكان رژیم طاغوت جان بدر برده بودند، چون آقا یشان حسین (ع) سربریده شدند.
دشمن چون ایستادگی ما را دید در همان حال جبهه ‌ای دیگر گشود. جلال خونخوار و قدرت طلب بعثی بغداد را واداشت تا جنگی همه جانبه با ام القرای عالم اسلام تحمیل كند. نقشه دقیق بود، از خارج و داخل كشور، انقلاب و امام را هدف قرار داده بودند. اگر لطف الهی و عنایات تو یا صاحب الزمان به این ملت ایران نبود، نظام اسلامی را می‌ربودند. این بار هم ملت ما بسیج شد. من و ما به جبهه رفتیم حتی پدر و مادر و خواهران، جبهه و پشت جبهه را پر كردیم. اگر نبود خیانت بی صد مزدور كه سلاح را از ما دریغ داشته ببود، خرمشهر بستان هویز، مهران و قصر شیرین به جنگ دشمن نمی‌افتاد و جهان آرا و یارانش در خرمشهر و حسین علم الهدی و دانشجویان همرزمش در هویزه، در مظلومانه شهید نمی‌شدند.


مهدی جان، آقای من. سال 60 چه سالی بود همچون سال 61 هجری، ایران كربلا شد. آتش و خون، انفجار و ترور، سال عزاهای عمومی پی در پی. یك پای بسیجی در جبهه و جنگ با دشمن خارجی بود و پای دیگرش در شهرها برای مبارزه با گروهك‌های ضد انقلاب و عواملی داخلی شورشی استكبار. در میان ملت منتظر ظهور اگر چه بسیجی یك واژه بیش نبود. اما دریایی معنا یافت. بسیجی یعنی عاشق و عارف و شاهد. یعنی حسینی، علوی، زهرائی، یعنی آحاد ملت ولایی ایران، ولایتی كه سرچشمه اش علی است و صاحب امروزش شما مهدی جان و امیرش ولایت فقیه، خمینی كبیر و خامنه‌ عزیز.
آری بسیجی یعنی حافظ اسلام و میهن، از میان ملت و پشتیبان مردم، دشمن ستیز و یار مظلومان، بصیر و آگاه هوشیار و بیدار، و با اخلاص، پیشتاز در علم و فناوری و پیشرفت، محب وطن و محبوب امام. آری بسیجی جان بر كف است و بی ادعا... كه در رودخانه‌ امامت وضو گرفته است و از سرچشمه‌های جوشان روحانیت نوشیده است و در راه كربلای حسین قامت بسته است.


30 خرداد سال 60 منافقان كوردل به فرمان اربابان خود از جنگ روانی به جنگ تروریستی روی آوردند و با این خروج، به خوارج مبدل گشتند. آنگاه این كوردلان، بزرگان حزب الله و یاورانشان یعنی بسیجی‌ها و مردم حق مدار كوچه و بازار را هدف گرفتند. خامنه‌ای را در خانه خدا ترور كردند، فاجعه هفت تیر و هشت شهریور را پدید آوردند، اگر چه بهشتی و بهشتیان را كشتند و حزب اللهی و بسیجی را ربودند و سوزاندند و شهید كردند، اما نتوانستند ایمان و اراده ملت ما را بكشنند. با خون پاك آنان نقاب از چهره كریه منافق و خوارج برداشته شد و نااهلان رخنه كرده و در صفوف انقلاب و مدیریت كشور رسوا و فراری شدند و به آغوش اربابان جنایتكار خود در اروپا و آمریكا پناه بردند و سپس به كمك صدام ملعون شتافتند و یا در لاك خود مترصد فرصت ماندند. در آن اوضاع و احوال بسیجی امیدش به خدا بود و عشقشق به امام.. از آن پس یك جبهه مانده بود و آن هم جنگ تحمیلی و دفاع مقدس بود.
آری مردم شریف و شهید پرور ایران عزیز با امدادهای غیبی الهی و هدایت محسوب و ملموس بقیه الله العظم (عج) پیروزی‌های بزرگ فتح الملبین بیت المقدس خبیر ها و الفجر هشت ها را نیروی مسلح با پشتوانه خود شما و بسیج رقم زدند و در رمضان و بدر و كربلای چهار و پنج، این اجساد تكه تكه شده برادرانم بود كه دشمن را ناكام گذاشت. خون بسیجی با خون طلبه و ارتشی و و سپاهی و جهادی و عشایر بهم آمیخت و همه با هم فدا شدند تا یك وجب از خاك پاك ایران جدا نشود.
خاكی كه به بركت انقلاب به نظام اسلامی مقدس شده بود و ام القری عالم اسلام شد همچون مدینه النبی (ص).


آری بسیجی پیرو عشق بود و دل او برای عزت اسلام و میهن اسلامی می‌طپد و در راه آن و آزادی میهن سرافرازش ایران، از جان خویش مایه گذاشت و در این راه اسارت در چنگال صدام جلاد و غربت سخت سال های اسارت را به جان خرید. او مصمم به حضور در صحنه بود تا رفع كل فتنه در عالم... بسیجی تمام وجودش امام بود و انقلاب و هر آنچه را در مقابل این دو می‌دید، بر نمی‌تابید، دفاع او و همرزمانش در جنگ تحمیلی هشت ساله خصم را به فرار و هزیمت واداشت آنگاه كه در روزهای پایانی جنگ بسیجیان احساس كردند امامشان غصه به دل دارد، مرگ خود را از خدا خواستند. بسیجی با غصه‌های امام غصه دار بود با لبخند‌هایش شاد.


آن گاه جان بسیجی به لب آمد كه امام به لقاء حق تعالی پیوست در غم فراغ امام، ایران سوخت. تا آن كه مرهمی بر دل سوخته خود یافته و سید علی جانشین امام شد. بسیجی، خمینی را در خامنه‌ای یافت و ملت ایران شعار داد خامنه ای خمینی دیگر است، ولایتش ولایت حیدر است.
امام رفته بود، جنگ پایان یافته بود. دورانی دیگر آغاز شد. به جز آقا و بسیج كسی دیگر به تفكر بسیجی نمی اندیشید. گویی بسیجی فقط برای جنگ بود، گاهی بسیجی چیز‌هایی می دید كه نمی‌پسندید. رهبری در این وضعیت مردم و مسئولان را هشدار داد. مسئول فرهنگی دولت به جای اقدام، استعفا داد. بسیجی نا آرام بود، رنج می‌برد بسیجی خون به دل، ولی امیدوار و منتظر باقی ماند...
و یا باز هم دوره‌ای دیگر از دل تهاجم فرهنگی زائیده شد. و این دوره را رهبر عزیز ما شبیخون فرهنگی نامید، در این دوره برخی از گردانندگان امور، پشت كرده به گذشته تابناك انقلاب و شرمنده از ایثار و شهادت امت! خواهان پیوستن به دهكده جهانی و كدخدایی عمو سام بودند، خواهان گفتگو با غارتگران و متجاوزان به حقوق آزادگان و مشغول انتقاد و حمله به ارزش‌های انقلاب و آزادی و امام و ولایت فقیه و روحانیت بودند. با وجود همه ناملایمات و بی مهری ها بسیجی گوش به فرمان رهبر عزیز انقلاب ضمن دفاع از ارزش‌ها و با خون دل در حوزه تولید علم و نهضت نرم افزاری همراه با خلاقیت به آرمان‌های انقلاب و رسیدن به اقتدار و مرجعیت علمی می‌اندیشید.


مع الاسف در این فضا از سوی عده‌ای، بسیج نه تنها ناهمگون و ناسازگار كه مخرب تلقی شد، تفكر بسیجی خطرناك خوانده شده همانها كه دم از تحمل مخالف می زدند و شعار زنده باد مخالف من می دادند خواهان مرگ تفكر بسیجی شدند. از اصلاحات اساسی خود حذف بسیج و تفكر بسیجی را دنبال می كردند و شاهد اینكه جهاد سازندگی از ابتكار بزرگ امام برای خدمت به محرومان و روستائیان و عشایر بود به جرم تفكر بسیجی بسته شد و جهادگران پراكنده شدند.
بسیجی را كه به هر قیمت در برابر جنگ با ارزش‌ها و شبیخون فرهنگی ایستاده بود گروه فشار خواندند و نابودی‌اش را شعار دادند، آنان ریشه نظام را هدف گرفته بودند و بسیج و آحاد مردم متدین و انقلابی را مانع بزرگ راه خویش می‌دیدند چند بار فاجعه به پا كردند حرمت‌ها دریدند، به مقدسات توهین كردند، آتش افروختند و دشمن را امیدوار ساختند و در جنایتی كه خود پدید آورده بودند، بسیجی را مقصر نامیدند و مظلوم نمایی كردند و طلبكار شدند.


در آن غربت سخت بسیج، بسیجیان ماندند و آقا، رهبری بود كه از چند سال پیش خطر را حس كرده بود و از تهاجم فرهنگی گفته بود و خود برای مقابله با آن به صحنه آمده بود. ولی فقیه به نشانه حضور در این میدان جنگ با ارزش‌ها چفیه بسیجی را بر دوش انداخت، آقا، اگر چه از سوی بعضی خواص و مدعیان! یاری نشد اما مردم بسیجی را داشت كه چون او دغدغه‌ها داشتند. خون دل ها خورده شد، رنج‌ها بردیم تا چنان شد كه دشمن و پیاده نظامش ناكام گشتند و ارزش‌های انقلاب باقی مانده "فاما الزید فیذهب جفاء ".


دوران امیدهای واهی دشمن برای تحریف انقلاب و خط امام گذشت. خورشید انقلاب از پس ابرهای تیره مجددا پدیدار گشت. بسیج از غربت خویش بیرون آمد. امیدها بازگشت، رهبر ما سید علی دیگر تنها نبود، او شاد و مسرور از احیای گفتمان اول انقلاب بود. بسیج كه جان گرفت، ایران بسیجی شد، كه این خار تازه‌ای شد كه به چشم دیگر استكبار فرو می‌رفت. استكبار كه امید خود به نابودی نظام را بر باد رفته می‌دید جبهه ای از زیان دیده‌های از حاكمیت بسیجی، اعم از ضد انقلاب‌های قدیمی و عناصر استحاله شده، پدید آورد كه وجه اشتراك همه آنان دشمنی با بسیج و تفكر بسیج و بیداری ملت بود.


این جبهه با هدایت استكبار، جنگ خود را در پوشش انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز كرد و چون با حضور جانانه چهل میلیونی مردم نتوانست طرفی ببرد، بیشتر عصبانی شد و در پی فتنه‌ای تلخ تر بر آمد، فتنه‌ای با ظاهری مخملی و باطنی خشك و زبر و خشن كه فرهنگ و مردم سرزمینم را هدف قرار داده بود، تصادفی نبود كه در 30 خرداد 88، 30 خرداد سال 60 را بازسازی كردند. با تخریب، كشتار و آشوب به پایگاه‌های بسیج و مسجد خدا یورش آوردند.


در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌ای جدید كه چندان هم بی ارتباط با منافقان سابق نیستند، بر ملت یورش آوردند. زخم تركش‌های جنگ تحمیلی و جای گلوله‌های منافقان و از خدا بی خبران دیروز را این بار در كوچه و بازار و تن بسیجیان و نیروهای انتظامی - این حافظان امنیت مردم با قمه و ضربات سنگ و شعله‌های آتش، گشودند به پای مصنوعی و سینه خسته جانبازان و حتی بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه سلاح اهدایی امریكا و اسرائیل و انگلیس را به سوی مردم شلیك كردند، تا به خیال خام خود با كمك رسانه‌های بیگانه ناجا و بسیج را متهم كنند. غافل از اینكه مسئولان با حكمت و تدبیر، بكار بردن سلاح را به خاطر پیشگیری از هر گونه آسیب به مردم منع كرده بودند و نیروهای حافظ امنیت هیچگاه سلاحی در دست نداشتند و بكار نبردند. ماموران حفظ امنیت و مدافعان حریم قانون كتك خوردند، زخمی شدند، شهید شدند، بی رحمانه آنها را زیر چرخ‌های ماشین گرفتند اما صبورانه با جانشان از مردم دفاع كردند؛ در مقابل آنها برای كشته‌های دروغی خود عزاداری كردند از آنجا كه آشوبگران در بین مردم پنهان شده بودند، دست حافظان امنیت برای برخورد با آنها بسته بود و لذا خساراتی بر مردم تحمیل گردید و ما نیز به عنوان حامیان مردم و مسئولان برقراری امنیت شرمنده شدیم لیكن می‌دانیم كه ملت فهیم خود به این موضوع واقفند و عذر خدمتگزاران خود را می‌پذیرند.


ای صاحب و آقای ما، شما شاهدی كه نیروهای مسلح و بسیج هر 4 كاندیدا را از یاران انقلاب می‌دانستند و مانند مردم ایران و با تشخیص خود كم یا زیاد به آنها رای دادند. با این وجود ناظری كه چه ناسزاها كه نثار ما نكردند و چه فحاشی‌ها و تهمت‌ها كه از آن بی نصیب نماندیم . امنیت مردم را خدشه دار كردند و چون به دفاع از مردم برخاستیم، به ما لقب ستمكاران دادند. ما را متجاوزان به حقوق مردم معرفی كردند. می‌خواستند ما در این میدان آزمایش همچون خودشان رو سیاه كنند، گویا نمی دانند اسلام و قرآن و اهل بیت و امام و قانون اساسی برقرار است و تكلیف همه روشن است.
كار آنگاه برایمان سخت شد و روحمان به درد آمد كه اتاق فرمان خارجی‌ها و بعضی‌ داخلی‌ها به هم پیوند خورد و چهره پاك نظام در كلمات سخیف و زهر آلوده آنها گرد آلوده شد؛ و در این غبار كذایی برای عده ای لحظه‌ای حق در محاق شد، اما خدای بزرگ را شاكریم كه فصل الخطاب رهبری دل ها را آرام كرد و بصیرت آفرید.


رفته رفته صف خودی ها، یعنی ملت بزرگ ایران از اندك غیر خودی‌ها نفوذ كرده در میان مردم جدا شد و به رغم به اصطلاح نخبگانی كه از نخبگی جزو وابستگی به بیگانه و تهاجم به ارزش‌های انقلاب و امام چیزی نمی‌فهمند، ملت یكپارچه می‌كوشند ندای رهبرمان را با سرود وحدت و امنیت و سرافرازی و كار و پیشرفت تحقق بخشد.


آقای و مولای من ! در این روزهای هجمه دشمنان جهانی و كشتار ملت‌های مظلوم، خطای عده ای از خواص بر دلمان جراحتی افزود اما باز هم صبر می‌كنیم اینكه چشمانمان برای تنهایی جد بزرگوارت نمناك است. دلمان برای غریبی علی (ع) آن حق مطلب، بسیار دلتنگ است و اگر نبود این اقیانوس مواجه انسانی كه فضای خیابان‌های سرزمینم را علی علی گویان عطر آگین كرده‌اند، نمی‌دانم چگونه می‌توانستیم این غصه كج روی برخی خواص بی بصیرت را تحمل كنیم و به سینه بسپاریم و سینه هایمان را در برابر دشمنان سپركنیم و از دشمن غفلت ننمائیم و سلاحمان را برای دشمن مهیا نگه داریم.
یا صاحب الزمان! شما چون خورشیدی از پس ابر، هدایت ما را بر عهده داری و ما را بر ولایت فقیه سپرده ای و ایشان توجه ما را به سوی دشمنان میهن و ملت می‌خوانند و ما نیز آموخته ایم كه "اشداء علی الكفار و رحماء بینهم ".


مردم انقلابی ما می دانند كه چشم از دشمنان اصلی بر نمی‌داریم كه آنها ام الفسادند و یاران ممكن الخطا و قابل بازگشت دنیا هم می داند كه ملت ایران در برابر دشمن ید واحده است. آری یا تمام توان و آمادگی ایستاده ایم تا نظام بماند تا تو از ما خشنود باشی و قلب نازنین نائبت راضی، تا میهن اسلامی ما همچنان كنام شیران باشد. تا شهیدان و امم شهیدان بدانند كه راهشان ادامه دارد.
مهدی جان! به فرزندان و نوادگان مان یاد داده‌ایم منتظرت باشند، پرچم این نظام مقدس را در اهتزاز داشته باشند تا تو بیایی كه امام خمینی فرمود: انقلاب ما مقدمه انقلاب جهانی به رهبری حضرت حجت است. سید و مولای ما از خدا می‌خواهیم و تو نیز دعا كن كه انقلاب اسلامی ایران با انقلاب جهانی شما پایدار ماند و دعا بفرما آنگاه كه ظهور می‌كنی اگر مرگ میان شما و ما جدایی انداخته باشد، خداوند ما را از قبر بیرون آورد در حالی كه كفن را بر كمر پیچیده و سلاح بر كشیده باشیم و دعوتت را لبیك گوئیم و زیر پرچم پر مهر و عدالت پروری و نورانی امتت به شهدا بپیویدیم.